نگاهی به فیلم آغاز

خط باریک میان واقعیت و رویا

 

 

آغاز   Inception

 

نویسنده و کارگردان: :کریستوفر نولان
بازیگران: لئوناردو دی کاپریو، الن پیج، تام هاردی، جوزف گوردون لویت، مایکل کین
زمان: 148 دقیقه
محصول کمپانی برادران وارنر

پس از موفقیت فیلمهای بتمن آغاز می کند(2005) و شوالیه تاریکی (2008)، کریستوفر نولان، کارگردان انگلیسی این فرصت را یافته است تا به ایده ای جاه طلبانه در فیلمی با بودجه ای بالای 200 میلیون دلار جامه ی عمل بپوشاند و فیلمنامه ای را که گفته می شود ده سال صرف نگارش و بازنویسی آن کرده است به صورت فیلم درآورده و در یکی از بهترین زمانهای نمایش روانه ی پرده ی سینماهای جهان کند.
فیلم در سکوت خبری ساخته شد و عوامل فیلم تا آنجایی که می توانستد سعی کردند که فیلمنامه و داستان را مخفی نگاه دارند. حتا تیزرهای تبلیغاتی فیلم چیز زیادی از داستان ارائه نمی دادند. آنچه نشان داده می شد صحنه های اکشنی بود که بینندگان تنها می دانستند در عالم رویا اتفاق می افتند.
کریستوفر نولان...کارگردان فیلم

 

 نولان که پیش از این علاقه اش را به کارکردن بر روی داستانهایی شکل گرفته بر اساس قراردادن شخصیتها در موقعیتهای خاص در فیلمهایی چون یادآوری (2000) و بیخوابی (2002) نشان داده بود اینبار نیز در تازه ترین ساخته اش سعی می کند تا با استفاده از داستانی پیچیده و بهره گیری از جلوه های ویژه دنیایی تو در تو و مبهم برای تماشاگرانش خلق کند. در اینجا همانند فیلمهایی چون ماتریکس و آواتار با شخصیتهایی روبرو هستیم که بر روی یک صندلی می نشینند و با وصل کردن چند و سیم و دستگاه به خود وارد دنیایی تازه می شوند. اگر در ماتریکس دنیای دیجیتال الگویی می شود برای خلق عرصه  ای برای رویایی قهرمانان و ضد قهرمانها، در اینجا نولان سعی می کند تا با استفاده از دنیایی آشناتر برای تماشاگر فضایی ملموستر بیافریند و اورا بیشتر در داستان خود درگیر کند. همه ی انسانها تجربه ی رویا دیدن را دارند. دنیای مجازی رویاها این امکان را به نولان می دهد تا بتواند به تمامی ایده هایش جامه ی عمل بپوشاند و عناصر و صحنه های گوناگون را با یکدیگر بیامیزد.
 کاب (لئوناردو دی کاپریو) یک سارق حرفه ای است که تخصص اش سرقت اطلاعات مهم نهفته در ضمیر ناخودآگاه آدمها از طریق نفوذ به رویاهای آنها می باشد. او به خاطر حرفه اش مجبور به دور بودن از خانواده و فرزندانش است. او که از این موقعیت خسته است پیشنهاد ماموریتی متفاوت دریافت می کند که با انجام آن می تواند به زندگی عادی اش برگردد. در این ماموریت تازه، او به جای دزدیدن اطلاعات در یک رویا، باید رویایی تازه بسازد و اطللاعاتی را در ناخودآگاه طعمه اش قرار دهد.  

این خلاصه ی داستانی است که نولان دنیای فیلمش را بر اساس آن می سازد. او برای خلق این دنیا از عناصر گوناگونی بهره می گیرد. شکل ظاهری دنیای رویاها بسیار تاثیر گرفته از نقاشی های معروف به نقاشی های    اثری از اشرخطای چشم و یا توهم بصری بخصوص کارهای نقاش هلندی ام. سی. اشر و نقاشی های معروفش از پلکانهای بی انتهاست. در یکی از صحنه ها نولان دقیقا یکی از این پلکانهای به ظاهر بی انتها را انتخاب و شبیه سازی می کند تا دنیای رویا را به تماشاگرانش معرفی کند. این دنیا به ظاهر مرز و انتهایی ندارد اما با پیش رفتن در آن متوجه می شویم که مرزهای انتهایی این دنیا در آن پنهان شده اند و کافی است تا از زاویه ای متفاوت به آن نگریسته شود تا دی
ده  شوند.

                         اثری از اشر
در این دنیا همه چیز نسبی است. دنیای هر رویا یک آفریننده دارد. این آفریننده عناصری را از واقعیت برمی گزیند و با آمیختن آنها با یکدیگر دنیای خود را می آفریند. این دنیا هیچگاه به تمام و کمال بازسازی واقعیت نخواهد بود، این یکی از قوانین اولیه در ساختن این دنیاست. هر پنج دقیقه از زمان در واقعیت برابر با یک ساعت زمان در رویا است. این دو توضیح کوتاه که در فیلم از زبان کاب بیان می شوند را می توان بهترین کلیدها برای درک دنیای پیچیده ی فیلم دانست. این دنیا قوانین پیچیده ی خود را دارد که ورود و خروج به آن در دست آفریننده ی هر رویاست. اتفاقات درون رویا از اتفاقات محیطی که خالق آن رویا در آن به سر می برد تاثیر می گیرند. برای مثال در انتهای بخش اول رویای آغازین فیلم وقتی برای بیدار کردن، دی کاپریو را در وانی پر از آب می اندازند، در دنیای رویا ناگهان آب همه جا را فرا می گیرد.  آفریننده ی رویا عناصر را انتخاب می کند، زمانبندی می کند، حادثه ها را در پی یکدیگر می آفریند و در انتها تصمیم به پایان دادن به رویا می گیرد.
 این در اصل کاری است که نولان در فیلم می کند. در مقام آفریننده ی این رویا او هرچه را که می خواهد استفاده می کند. به  راحتی همانند یک رویا از صحنه ای به صحنه ای دیگر می پرد، از کوههای پربرف به دریا و شهر می رود و برمی گردد، قهرمانهایش را همزمان در دو یا سه جا قرار می دهد، شهرها را تجزیه می کند، نیمی از شهری را همانند یک ساندویچ تاکرده و بر روی نیمه ی دیگر قرار می دهد و قهرمانهایش را وامی دارد تا از دیوار صاف بالا بروند و در خیابانی در بالای شهر که اینک دیگر بالا و پائینش همانند نقاشی های اشر معنایی ندارند قدم بزنند.  
      صحنه ای از فیلم، وقتی نیمی از شهر بر روی نیمه ی دیگر قرار می گیرد                          

 

 
یکی از نقاط ضعف فیلم تلاش کارگردان برای توضیح دادن قوانین این دنیا به تماشاگر است. تقریبا یک سوم ابتدائی فیلم به این موضوع اختصاص پیدا کرده است. کارگردان از یکی از دم دستی ترین تکنیکها یعنی استفاده از فرمول استاد و شاگرد برای رسیدن به این منظور استفاده کرده است. مانند بسیاری دیگر از موارد مشابه هالیوودی، در اینجا قهرمان برای انجام عملیات نهایی نیاز به همکاری تازه دارد. این همکار تازه نیاز به آموزش دارد و اطلاعات مورد نیاز از طریق این دوره ی آموزشی به تماشاگران گفته می شود. به همین دلیل در میانه ی یک رویا و در اوج درگیری ها وقتی نویسنده و کارگردان نگران سردرگمی بیش از حد تماشاگر می شوند باز به سراغ استاد و شاگرد رفته و با طرح پرسشهای تماشاگر از زبان شاگرد جوابهای مورد نیاز تماشاگر را به او می دهد. مشکل اصلی این پرسش و پاسخها این است که تنها برای دادن اطلاعات نوشته شده اند و در بسیاری از موارد از دیگر کارکردهای یک گفتگوی خوب بی بهره اند.
در توصیف رویا کاب توضیح می دهد که ما هیچوقت آغاز یک رویا را به یاد نمی آوریم. در صحنه ی نخستین آموزش دادن آریادنی (الن پیج)، کاب و آریادنی در کافه ای در خیابانی در پاریس نشسته اند. تا اینجا آریادنی گمان می کند هنوز در دنیای واقعی به سر می برد و وقتی کاب این نکته را به او یادآوری می کند او در می یابد که آنچه می بیند یک رویاست نه واقعیت. آنچه کاب در این صحنه انجام می دهد دقیقا مشابه تلاشی است که نولان در طول فیلم می کند تا تماشاگرانش را در موقعیتی مشابه قرار دهد. در این موقعیت خط باریک میان رویا و واقعیت از بین رفته است. افراد در میانه ی یک رویا قرارمی گیرند بی آنکه خود بدانند. هر رویایی می تواند ریشه در واقعیتی داشته باشد که آن واقعیت خود رویایی برخاسته از واقعیتی دیگر است. این زنجیره ی رویا در رویا همانند همان پلکانهای بی انتها که جهت بالا و یا پائین رفتنشان نیز مشخص نیست هزارتویی می سازند که تماشاگر برای خلاصی از آن و یافتن واقعیت و دیدن لبه ها ی این دنیا، نیاز دارد تا از آن فاصله گیرد و از زاویه ای متفاوت به آن بنگرد. با این دانسته آیا نمی شود آنچه را که به عنوان واقعیت در فیلم می بینیم به عنوان رویایی دیگر تعبیر کنیم؟

       صحنه ای از فیلم
 با این نگاه تنها صحنه هایی از فیلم که دنیای واقعی را ترسیم می کنند شاید صحنه های نهایی فیلم از لحظه ی بیدار شدن کاب در هواپیما  است. باقی فیلم همه رویایی است که کاب در چُرتی کوتاه دیده وتجربه کرده است. اگر بخواهیم از قوانین خود فیلم استفاده کنیم این زمان حدود 140 دقیقه رویا چیزی برابر با دوازده دقیقه در واقعیت می شود. پیشتر در میانه ی فیلم، در صحنه ای دیگر در هواپیما ما شاهد عملیات گروه برای وارد شدن در رویای نهایی هستیم. کاب قرص خواب آوری در نوشیدنی رابرت فیشر (گیلیان مورفی) می اندازد، بعد از به خواب رفتن او مهماندار هواپیما و دیگر اعضای گروه آماده برای انجام عملیات می شوند. دستگاهها بیرون آورده شده و سیمها به بدنها متصل می شوند اما در صحنه ی نهایی هنگامی که کاب از خواب بیدار می شود نشانی از این دستگاهها و سیمها نیست. پیشتر دردیگر رویاها دیده بودیم که اتصال دستگاهها پس از بیدار شدن قطع می شود و طعمه آخرین کسی است که از خواب بیدار می شود، حال اینکه در صحنه ی نهایی در هواپیما هیچ نشانی از اینها نیست و کاب آخرین نفری است که از خواب برمی خیزد. آیا این او بوده که طعمه قرار گرفته بوده است؟


 
 این رویا آغازی ندارد. آنچه ما در ابتدای فیلم می بینیم میانه ی یک رویاست که تا پایان ادامه پیدا می کند. بر این اساس آنچه تماشاگر باید انجام دهد نه فهمیدن داستانِ این رویا که در اصل تعبیر رویای کاب برای یافتن داستان اصلی او و فهمیدن فیلم است. ما می دانیم این خواب ریشه در واقعیت دارد. آدمهایی که در رویا دیده ایم همگی در هواپیما حضور دارند و به نوعی با کاب در ارتباط هستند هرچند ما اطلاعی از این آشنایی و رابطه در دنیای واقعی پیدا نمی کنیم، به جز یک مورد آن هم پدربزرگ(مایکل کین). در ابتدای رویا کاب اشاره به سفری به بوئنس آیرس می کند، آیا اکنون او در بازگشت از این سفر است؟ یک سفر کاری طولانی که باعث شده برای مدتی از خانواده اش دور باشد؟ یادمان باشد جمله ی خوش آمدگویی مامور فروگاه که کارگردان بر روی آن تاکید می کند و می گوید: به خانه خوش آمدید. و با توجه به اینکه تمامی این رویا بر اساس قرار دادن اطلاعاتی در ذهن طعمه شکل  گرفته است آیا این سفرِ کاری چیزی مشابه این نبوده است؟ مثلا قانع کردن یک مشتری به انجام یک معامله پرسود؟ آیا کاب واقعا همسرش را از دست داده است و یا آندو از هم جدا شده اند و این داستانی است که کاب برای فرزندانش ساخته است؟ آیا رابطه ای میان کاب و آریادنی در حال شکل گرفتن است که این رابطه در عالم رویا به شکل نوعی همکاری در آمده است؟ می شود فرض کرد آریادنی کارمند تازه ای است که تحت تعلیم کاب قرار دارد و در عالم واقع کاب علاقه ای نیز به او دارد؟ رابطه ای که در عالم رویا همسر کاب به آن اعتراض می کند. آیا تمام اینها رویاپردازی های ذهن خسته ی یک انسان درگیر در روزمرگی های کاری زندگی مدرن نیست؟ ذهنی که سعی می کند از روزمرگی فرار کرده و از یک انسان معمولی شخصیتی قهرمان گونه بسازد؟

                                    الن پیج در نقش آریادنی
از زاویه ای دیگر شخصیت آریادنی کلید دیگری برای ورود به دنیای فیلم است. در اسطوره های یونان باستان آریادنی دختر مینوس شاه کرت است. مینوس در پایتخت خود هزارتو یا لابیرنتی دارد که هیولایی به نام میتونار با بدن انسان و سر گاو در آن زندگی می کند که یونانیان مجبور به قربانی کردن جوانان خود برای آن هستند. مینوس، با دادن وعده ی ازداواج با دخترش در صورت پیروزی، تسه ئوس را به جنگ هیولا می فرستد. تسه ئوس وارد هزارتو می شود. آریادنی  که عاشق تسه ئوس است کلافی پشم ریسیده شده  به او داده تا بدان وسیله بتواند راه بازگشت را بیابد. تسه ئوس ماموریت خودرا با موفقیت به پایان می برد و در انتها آریادنی را به ازدواج خود درمی آورد. همچنین در اسطوره های یونانی آریادنی یکی از الهه ها محسوب می شود. همانگونه که پیداست شباهت داستان فیلم با این اسطوره فراتر از یک تشابه در نامگذاری شخصیت است. کاب همانند تسه ئوس وارد هزارتویی می شود و برای خروج از این هزارتو نیاز به کمک آریادنی دارد. حال این پرسش مطرح می شود که آیا پایان فیلم نیز مانند پایان اسطوره ی کهن رسیدن قهرمان به آریادنی است؟
داستان پیچیده ی فیلم این اجازه را به تماشاگر می دهد تا بتواند آنرا از زاویه های متفاوت بررسی کرده و بر اساس مصالحی که درعالم رویا در اختیار او قرار داده شده است داستانی نو بسازد. اینگونه هرکس می تواند تعبیر خود را از این رویا داشته باشد و همانند هررویایی در نهایت هیچ قطعیتی وجود ندارد. متاسفانه داستان پیچیده و زیبای فیلم بیشتر در پس جلوه سازی ها و پرداختهای فیلم و صحنه های انفجار و حادثه پنهان شده است و آنچنان که باید مجال برای جذب و درگیر کردن مخاطب پیدا نمی کند. شاید اگر آغاز یک فیلم کم بودجه می بود،  تماشاگری که درگیری ذهنی با داستان و شخصیتهای فیلم را به بردن لذت بصری صرف از صحنه های پرشکوه و هیجانهای گذرا ترجیح می دهد با فیلم به مراتب جذاب تری مواجه می شد.

 

تیزر فیلم بر روی یوتیوب:

 



 این نوشته نخستین بار در وب‌سایت رادیوزمانه منتشر شد.

 

/ 0 نظر / 57 بازدید