نگاهی به فیلم خلیج

 

خلیج سرخ
نگاهی به فیلم خلیج


خلیج (پناهگاه ساحلی)
The Cove
نویسنده: مارک مونرو[i]
کارگردان: لوئی سایهویوز[ii]
زمان: 92 دقیقه
محصول 2009 آمریکا

مستند خلیج که همچنین با عنوان پناهگاه ساحلی شناخته می شود امسال موفق شد تا اسکار بهترین فیلم مستند را از آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا به دست آورد.  فیلم همچنین تاکنون در جشنواره های بسیاری به نمایش درآمده و موفق به بردن 24 جایزه ی دیگر مانند جایزه ی بهترین فیلم از دید تماشاگران در جشنواره ساندنس شده است. کارگردان این فیلم پیش از این به عنوان عکاس با نشنال جئوگرافیک همکاری می کرده است . صحنه های اصلی فیلم در سال 2007 با دوربینهای های دیفینیشن و استفاده از میکروفونهای مخصوص زیر آب در ژاپن به شکل مخفیانه فیلمبرداری شد.  

گروه سازنده در هنگام دریافت اسکار


فیلم موضوعی بکر را دستمایه قرار داده است تا با ساختاری سنجیده تماشاگرانش را تا آخرین دقایق با خود همراه سازد و پیامش را که دلیل ساخته شدن این فیلم است به آنان منتقل کند.

خلیج به عنوان یک مستند تنها به ارائه اطلاعات بسنده نمی کند. کارگردان با انتخاب یک خط داستانی ساده و گیرا از نخستین دقایق تماشاگرانش را درگیر فیلم می کند و تا انتها همراه خود می کشاند. فیلم، داستان یک گروه است که قصد دارند از یک فاجعه ی پنهان زیست محیطی یعنی کشتار دولفینها در خلیج تایجی[iii] در ژاپن فیلمبرداری کنند. فیلمبرداری از این مکان و آنچه در آنجا رخ می دهد ممنوع است و در طول فیلم تماشاگران در می یابند که تلاش برای انجام این کار نه تنها می تواند منجر به بازداشتهای طولانی مدت شود که حتی بازی با جان است.


داستان و گره ی فیلم از نخستین صحنه آغاز می شود. تماشاگران با شخصیتهایی روبرو می شوند که گویی یا دچار توهم هستند و یا خلافی مرتکب شده اند. این شخصیتها با اینکه در شهری زیبا و ساحلی هستند اما در هنگام رانندگی چهره ی خویش را با ماسک می پوشانند و دائم، گوئی تحت تعقیب قرار دارند اطراف خود را می پایند. فیلم که جلوتر می رود درمی یابیم چهره ی پشت یکی از ماسکها کسی نیست جز ریچارد اوباری[iv]، یک پرورش دهنده ی دولفینها که در دهه ی شصت میلادی با تربیت کردن دولفینی (در اصل پنج دولفین) به نام فلیپر[v] و انجام نمایش با آن و راه انداختن یک برنامه ی تلویزیونی به چهره ای محبوب و معروف تبدیل شده بود. بعد از مرگ و یا به زبان خود اوباری خودکشی یکی از دولفینها، او دچار افسردگی شده و کارش را رها کرده و در اولین حرکت اقدام به آزادسازی دولفینها می کند. او بارها برای این کار دستگیر و زندانی می شود اما همچنان به عنوان یک فعال برای نجات دولفینها به کارهایش ادامه می دهد. اکنون او به شهر ساحلی تایجی در ژاپن آمده است. شهری که همه جایش را تصاویر و مجسمه های دولفینها و نهنگها پر کرده است. پارک دریایی شهر و نمایشهای دولفینها در آن چهره ای توریستی از این شهر ساخته که بسیاری را برای بازدید به آنجا می کشاند. اما در پس این چهره ی زیبا و دوست داشتنی حقیقتی ترسناک نهفته است که با حمایت باندهای مافیایی و دولت ژاپن همیشه بر آن سرپوش گذاشته شده است و اوباری تلاش می کند تا با کمک گروه فیلمسازی این راز را عیان سازد.

ریچارد اوباری
در تایجی گروه کوچکی از ماهیگیران با گیر انداختن دسته های بزرگ دولفینها در خلیجی کوچک نمایشی بزرگ را تدارک می بینند. در اولین قسمت این نمایش، بسیاری از تربیت کنندگان دولفین از سراسر دنیا برای خرید دولفین به این نقطه می آیند. بنا به گفته ی فیلم هر دولفین تربیت شده تا 150 هزار دلار به فروش می رسد و همین مسئله باعث می شود تا توجه بسیاری به این بازار جلب شود. قسمت اول این نمایش یعنی بازار فروش دولفینها را همه می بینند. اما قسمت مهم تر آن چیزی است که بعد از این اتفاق می افتد و همیشه از دیدها پنهان مانده است.  در این مرحله ماهیگیران دولفینها را به خلیج کوچکی در کنار خلیج اصلی می رانند. تمامی راهها به این خلیج بسته است و جز افراد خاص کسی اجازه ی ورود به آنجا را ندارد. گشتهای نگهبانی بیست و چهارساعته از این منطقه مراقبت می کنند و هرگونه تلاش برای ورود به این منطقه ی ممنوعه به گفته ی کارگردان بازی با جان است. روز بعد ماهیگیران به این خلیج و نقطه ی پنهان از دید عموم رفته و اقدام به کشتار دسته جمعی دولفینها می کنند. این کشتار به روشی کاملا بدوی و به سبک و سیاق شکار نهنگها در گذشته صورت می گیرد، روشی که با تلاشهای گروههای حمایت از حیوانات استفاده از آن در شکار نهنگها ممنوع اعلام شد. در این روش ماهیگیران با نیزه، دولفینهای گیر افتاده در خلیج را زخمی می کنند و رهایشان می کنند تا دولفین جان بسپارد. این صحنه ای است که برای اولین بار در این فیلم به نمایش درمی آید. بنا به اطلاعات داده شده در فیلم سالی 23 هزار دولفین به این روش سلاخی می شوند و هر دولفین مرده برای استفاده از گوشتش تا قیمت 600 دلار به فروش می رسد.  تمام هدف گروه فیلمسازی به تصویر در آوردن این لحظه برای کمک به گروههای حفاظت از حیوانات و قرار دادن دولفینها در رسته ی نهنگها و بهره بردن از قانون ممنوعیت کشتار به این روش است.
شاید برای بسیاری داستان کشتار دولفینها اتفاقی عادی مانند کشتن دیگر حیوانات اهلی برای استفاده ی خوراکی به نظر آید. فیلمساز با آگاهی از این نکته بخشهایی از فیلمش را به توضیح دادن این تفاوت اختصاص می دهد. به مرور در طول فیلم تماشاگری که شناختی از دولفینها ندارد با موجودی دارای هوش فوق العاده روبرو می شود که قابل مقایسه با حیوانات دیگر نیست. این هوش وقتی با رابطه ی دوستانه ی دولفینها با انسان می آمیزد و برای مثال داستان موج سواری را می شنویم که چگونگی نجاتش از دست یک کوسه توسط دولفینها را بیان می کند، تماشاگر را در موقعیتی قرار می دهد که دیگر نمی تواند دولفینها را به سادگی در دسته ی دیگر موجودات قرار دهد. وقتی دولفینهایی نمایش داده می شوند که در محیط طبیعی و وحشی بزرگ شده اند و بر خلاف دیگر حیوانات نه تنها ترسی از انسان ندارند بلکه با اشتیاق به سوی آدمیان می آیند تا با آنها شنا و بازی کنند حسی همچون سو استفاده و خیانت به این اعتماد در تماشاگر شکل می گیرد.

صحنه ای از فیلم
کارگردان فیلم اشاره می کند که شنیدن داستان کشتار تایجی از اوباری در سال 2005 برایش شوک آور بود و پاسخی که او در آن زمان داد این بود که: "ما درستش می کنیم". برای همین او گروهی تشکیل می دهد از بهترینهایی که علاقمند به همکاری در این پروژه ی سری هستند. یک برادر و خواهر شناگر و دارای رکورد جهانی در شنای در اعماق به گروه می پیوندند. یک متخصص کار با دوربینها از راه دور عضو دیگری است. ماکتهایی مشابه تخت سنگهای ساحلی برای کارگذاشتن و مخفی کردن دوربینها در یکی از استودیوهای فیلمسازی ساخته می شوند و گروه برای انجام عملیات ویژه ی خود و کارگزاری دوربینهای مخفی در خلیج دست به کار می شوند. در این صحنه هاِ که  بیشتر با دوربینهای دید در شب و مادون قرمز گرفته شده اند، گروه همانند فیلمهای پلیسی/حادثه ای هالیوودی با لباسهای ویژه و چهره های سیاه شده سعی می کنند تا وارد منطقه ی ممنوعه شوند.  فرمول گره اندازی و تعلیق به خوبی در این صحنه ها رعایت می شود. برای بار نخست گروه تا نیمه ی عملیات پیش می روند و ناگهان با سررسیدن نگاهبانان منطقه مجبور به گریزمی شوند تا شبی دیگر دوباره بخت خود را بیازمایند. کارگردان اهمیت صحنه ی کشتار دولفینها را  به خوبی می داند. این صحنه علاوه بر تکان دهنده و بکر بودنش کارکردی کلیدی در ساختار فیلم دارد. بعد از مشخص شدن هدف گروه در فیلم تماشاگر بیصبرانه فیلم را دنبال می کند تا نه تنها آن صحنه را تماشا کند بلکه ببیند که چگونه گروه به این هدف دست می یابند. بسیاری از تماشلاگران پیش از دیدن فیلم نیز می دانند که گروه در رسیدن به هدفشان موفق بوده اند، برای همین کارگردان بیش از آنکه بخواهد بر این نکته تاکید کند که آیا این اتفاق می افتد یا نه، سعی می کند تا با نشان دادن مشکلهای سر راه و خطرها، ساختاری جذاب برای تماشاگرانش بوجود آورد. در این ساختار حادثه ای تماشاگر با گروه همراهی و با هیجان و دلهره صحنه ها را دنبال می کند. کارگردان اطلاعات را ذره ذره به تماشاگرش می دهد. نخستین بار ما کشتار را تنها از طریق شنیدن صدای دولفینها و دیدن عکس العمل گروه احساس می کنیم. در صحنه ای دیگر شاهد مرگ یک دولفین زخمی گریخته از خلیج هستیم که آخرین نفسهایش را می کشد ودر نهایت صحنه ی کشتار که با دوربینهای مخفی فیلمبرداری شده است به نمایش در می آید. این صحنه با ساختاری حساب شده تدوین شده است. اول در نخستین دقایق بامداد ماهیگیران را می بینیم که در کنار آتشی جمع شده اند ودر حرفهای روزمره از خاطرات شکارهایشان می گویند. سپس آغاز کار است و راندن دولفینها به سمت ساحل و ماهیگیران نیزه به دستِ آماده برای شکار. در اینجا کارگردان به جای آنکه مستقیم به سراغ حادثه برود به نمایی در زیر آب قطع می کند. هیچ کشتاری در برابر دوربین رخ نمی دهد و تنها چیزی که می بینیم دسته ای ماهی کوچک است که ناگهان می گریزند و آبی که کم کم از خون قرمز می شود. نمایی که به تنهایی تمامی آنچه را که در این صحنه رخ می دهد به تصویر می کشد، در نهایت آنچه اتفاق می افتد خالی شدن این آب از ماهی ها/دولفینها و سرخ شدن همه ی خلیج است. با یک قطع به نمایی در بیرون تماشاگر شاهد صحنه هایی بسیار تکان دهنده می شود. این کشتار تا آنجا پیش می رود که تمامی آب خلیج به رنگ قرمز در آید، گوئی ماهیگیران بر دریایی از خون ایستاده اند. نمای پایانی این سکانس ماهیگیری است که ظرفی آب خون آلود بر آتش کنار ساحل می ریزد. کار پایان یافته است.
یکی از مهم ترین حسنهای فیلم تدوین حساب شده ی آن است.  این تدوین با ریتمی مناسب اجازه نمی دهد که تماشاگر در طول فیلم خسته شود. مصاحبه ها با وجود کوتاهی کامل هستند و اطلاعات مورد نیاز را منتقل می کنند. تماشاگر به طور مداوم وارد هیجان داستان فیلم (فیلمبرداری از منطقه ی ممنوعه) می شود، با دیدن تصاویر دولفینها و شنیدن داستانها احساسش تحریک می شود، در گفتگو با آدمها اطلاعاتی می گیرد و باز به هیجان و دلهره برای دیدن اینکه چگونه قهرمانان به هدفشان می رسند باز می گردد. هرکدام از این بخشها خود شامل ریزه کاری های بسیار هستند: پلیسهای مخفی که قهرمانان فیلم را تحت نظر دارند و مورد سوال و جواب قرار می دهند، رفتن به اجلاسها و دیدن تلاشهای دولت ژاپن برای سرپوش گذاشتن بر فاجعه،  آشنایی با دولفینها و توانائی هایشان، خطرات استفاده از گوشت دولفینها به خاطر داشتن درصد بالایی جیوه و سمی بودن و تاثیر آن به ویژه بر کودکان، مقامات ژاپنی که رو به دوربین و در مصاحبه ها دروغ می گویند و بسیار خطهای ریز دیگر همه و همه دست به دست یکدیگر می دهند که در نهایت تماشاگر با اثری خوش ساخت و تاثیرگذار روبرو باشد. اثری که تنها خواسته اش از تماشاگرش همدلی و همراهی است. همانگونه که در پایان، اوباری با آویختن تلویزیونی به خود به اجلاسی رفته و در میانه ی سخنان دروغ مقامات ژاپنی تصویر واقعی فاجعه را در برابر دیگان حاضران و رسانه ها می گیرد و یا در آخرین نما در وسط خیابان می ایستد تا صحنه های کشتار دولفینها را به دیگران نشان دهد و اطلاع رسانی کند، دیدن این فیلم و توصیه آن به دیگران کمترین کاری است که می توان در تقدیر از زحمات گروه سازنده برداشت. بدون شک خلیج یکی از فیلمهایی است که باید در طول زندگیتان ببینید.


 

[i]  Mark Monroe

[ii]  Louie Psihoyos

[iii] Taiji

[iv] Richard O’Barry

[v] Flipper

 

این نوشتار نخستین بار در وب سایت رادیو زمانه انتشار یافت.

/ 0 نظر / 10 بازدید